|

خدايا دلم برات تنگ شده...
خداي من كجايي تا ببيني من اينجا دارم تو اتيش بي وفايي ها و درد فراق بنده هات مي سوزم...
خيلي ها رو دوست داشتم ، اما فقط عاشق یکنفر شدم، ميخواستم اش،ولي نه ! تا فكر مي كردم تو مال مني
هيچ وقت، هيچ وقت به خودم اجازه ندادم اين حرفو بهشون بزنم...فكر ميكردم ميتونم دستامو تو
دستات بگيرم و با غرور بهت بگم دوستت دارم عشق اول و اخرم خودتی خدای من
روز اشنايي من و تو قشنگ بود ،ابي بود...اروم بود...و نرم بود با حس من!...
ميگفتي دوسم داري ولي فقط حرف بود..حرف تو هم نسيم روز من بود...دوست داشتم تا اخر عمر
توي خواب با تو بودن بودم...
يه روز ازم ناراحت شدي...
اشتباه كردي خيلي زياد...
من سوختم..
ولي من هرچي ميرم جلوتر و به عقب نگاه ميكنم ميبينم بازم سياهه
همه چي...تو نيستي باهام ...فقط تو رويايي با من...هر شب من پر از سكوت و تنهايي هست..
شب تا سحر خواب از خونه ی من پر كشيده ...
من سوختم...
خفه شدم...

ولي هيچ كس نديد حتي خودت كه بهم ميگفتي من تو رو دوست دارم که خدای من هم حضور داشت در کنارمون
شايد حالا من بايد اين حرفو به تو بزنم...
چرا تو رفتي؟؟
خواستیم بریم بارها رفتیم اما انگار این خدا بود که نخواست و هنوزم نمی خواد.
اره شايد تو حق داري ازم متنفر شي ولي من حق ندارم...
تو حق داري منو حقير كني...
ولي من نه...
خيلي كوچيكم خيلي....
انقدر كوچيكم كردي كه خودم تازه شناختم که خدای بزرگی هم بود..
بزرگترين ارزوم مرگه...
دلم واسه خدام تنگ شده...
شاید هرگز نفهمی چرا تو رو که ارزشمندترین سرمایه ام بودی رو با خدا معامله کردم نه هیچ وقت نمی فهمی
مي خوام برم پيشش...
شايد با دور شدن از تو به خدا نزديك بشم....
چرا هر کی از راه ميرسه بدون اين كه بدونه که عشق چی بود راجع به من نظر ميده و پشتم حرف ها میزنه ؟!
چون خودت می دونی چرا..
ميگم زندكي معني نداره...
دارن حس عشق و عاشقي رو با كاراشون خدشه دار ميكنن..
" سخت نگير" ...
اين تنها جمله اي يه كه اگه با کسی حرف بزنی بهت میگه ولي ...!
مي دونم يه روزي از كارایی كه با من كردي پشيمون ميشي...
خيلي پشيمون...
اون روزي كه من ديگه.............
شاید پيش خدامم...
تو چطور تونستي منو با اين همه خاطره تو يكي از كوچه هاي قلبت جا بزاري و بسوزوني؟
من خودمو گم كردم...
كاش وقتي ازت پرسيدم من كي ام....
بهم نمي گفتي یا می گفتی نميدونم...!
كاش بهم ميگفتي كه من خودم نيستم....
حالا ديگه برو...برو...برو...!
برو خوش باش تا هميشه...
ببینم دیگه احساس گناه میکنی دیگه کسی می تونه اندازه من دوستت داشته باشه...
یا می تونی دلی رو اینطور نابود کنی یا حرفاتو با همه تلخیش دوست داشته باشه و همیشه بخنده تا بخندی ....
منم توي يكي از صفحات قلبم كه اسمت را با مداد سفيد
بر روي قلب سياهم نوشته بودم برای همیشه نگه می دارم ....
كاش تو به من ميگفتي كه " من آسماني ام ." ...
ولي ....!
خستم ديگه به اخر خط رسيدم...
تو هم با من مثل بقيه بودي ...
اره فقط يه ادمك بودم واسه دلت وميخواستي فقط باشم شاید ولش کن .....
بگم اوني كه ميدوني...
بگي كه من .....
اره خيلي سخته ،
تو نمی تونی و نتونستی اون عشق پاکو برام معنی کنی
نه نتونستی..
حال با سكوت روي قلبم مينويسم"اي تنها، توحالا آسماني هستي..."
|